خواستن تو
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 12:16
خواستن تو از اوجب واجبات است خواه شب باشد یا روز برای بودنت سجده می کنم گاهی که دلم می گیرد جایی نیست که هق هق گریه هایم بپیچد در همین اتاق چند متری گوشه چشمانم خیس اشک می شوند اگر مرد تو بودم گریه نمی کردم مرد که گریه نمی کند اکنون که نیستی می توانم گریه کنم با خودم قهر کنم می توانم خودم را امر و
التماس آرزوها
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 12:16
آرزوها از تنم آویزانند همین تن خسته ام که هزاران شب روح بی خواب و سرگردانم را در تاریکی بدرقه می کند، صدای نقاره و دهل خبر هبوط آرزوهای آسمانی ست و من در این سطح خاکی زبانم قاصر است از التماس آرزویی که تو خود آنی،
ماهی قرمز
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 12:16
آنگاه که می بوسیدمتو دستانم انحنای تن استخوانیت را لمس می کرد در اوج بده بستان های عاشقی از درونت از راه دهانت ماهیِ قرمزی با آب و تاب فراوان لغزید و داخل دهانم چرخید من دستپاچه بودم که قورتش دادم. حال شبیه خوره به جانم افتاده است از درون مرا ذره ذره هیچ می کند تو بگو کی؟ کجا؟ یکبار دیگر می بینمت..
شعرهای تو
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 12:16
من در ردیف کشدار بوسه های تو غرق بودم وقتی تو برایم شعر می نوشتی خودت برایم می خواندی روی همان نیمکت ما دورتر از مردمان این شهر تاریک و سرد عشق را توی سوراخ سنبه های ریه هایمان جای می دادیم و آنها با دهان هایی بسته خیابان های شهر را پر می کردند آنها آلوده ی هوای چرک و صدای گوش خراش خیابان ها بودند
کارت پستال
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 23:46
قبل عید، دوستان هنرهای تجسمی یکجا جمع شده بودند و من هم میهمان آنها بودم، در این کارگاه که با عنوان اولین سالانه تبادل کارت پستال نوروزی بود، هر یک از شرکت کنندگان کارت پستالی با مضمون نوروز طراحی کردند، و در پایان کارگاه به صورت قرعه کشی کارها بین دوستان تبادل شد، که من در بخش گرافیک شرکت کردم، و
تو ای مینای عاشق
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 23:46
صدای سنگین چللو صعود و فرود گام های من در زندگی ست تو ای ساززن تو ای مینای عاشق تو پیامبر منی تو آمده ای تا شعر را در من زنده کنی رسالت تو دمیدن روح ستایشگر در من است من کر و کور و مومنم ایمانم تصور آغوش توست با لبانت مرا تسخیر کن تا در مقابلت زانو زنم که تسلیم شوم، با سازت مرا برقصان تا از چرخش ا
نرو
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 22:13
پرنده ای به تنمنوک می زندمن گام های تنفس را یک به یک کم می کنماماپرنده می پردنفس می رود تا انتهاو بعدفریاد و بعد سکوت
سیاه
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 22:13
در وقت خواب خوراک تنفسم تاریکی سکوت رویا
سازت را با بهار کوک کن- موتسی
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:46
ترکه ای بود، بی سواد بود و زخم معده داشت، انقدری درد بی درمان داشت که فقط می توانست سیگار بکشد. خیلی باهاش صمیمی نبودیم، فقط هر ماه یکی از ما می رفت دم درشان و اجاره خانه را می داد. خودش سیمانکار بود و پسرش گچ کار. زنش همیشه خانه بود، چاق و مهربان بود، هر وقت آش درست می کرد، کاسه ای پر و پیمان برا
معلق در آسمان
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:46
دلم لک زده بود برای قیمه و فسنجان مامان پز، دل و روده ام از دست کوکتل و هات داگ و همبرگر مک دونالد دانشگاه عاصی شده بودند، از در انصاف اگر می دیدم، واقعا حق با آنها بود، هر چند تصمیم گیرنده نهایی من بودم. جگرم می سوخت وقتی پشت تصویر آنلاین مامان، قابلمه های روی اجاق گاز را می دیدم، و صدای جلز و ولز
ما
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:46
دستفروش ها، تمثال های پیشواز را،برای آمدن تو،روی هم می چینند، و ما چانه می زنیم...
شعرم را بنوبسید
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:46
من کوپن"جان" را یک بار خرج کرده ام عذر مرا پذیرا باشید جانم سوخته و گوشه ای از خانه ی پدری شبیه همان سهمیه های قند و شکر تلنبار است شاید از فرط سکون فاسد و پژمرده شوم شایدم هیزم آتش باشم بار اگر آتش مرا پذیرا نباشد؟ دل به دریا میزنم آب مرا می بلعد حتم دارم کلکم را می کند اگر پرنده ای به هوای طعمه چ
گرگم
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:46
سالی سیصد هجومبر جمجمه ام پتک می کوبندتعادل انسانیم خاک می شودشاید درنده ای را از پا در آورمپتک اولپتک دوم...
عشق کیمیاست
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:46
فرآورده دو آدم عاشق کاتالیزور چشمان سیاه فرآیند دلدادگی ماده موثره آدرنالین محصول زاد و ولد برگشت پذیری فرایند پنجاه درصد ضمانت ندارد صدمات شکستگی یا پارگی ضمانت ندارد حلال زمان ماده بو دار و خوش رنگ باقی مانده عشق تذکر: دور از دسترس اطفال نگهداری شود. قبل از استفاده تکان دهید، دل باید بلرزد.
رسوب می کند
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:46
حماقتم این بود که نامه هایت را چرک نویس شعرها کردم در اتاقم دیگر چیزی از تو ندارم، که نگاه کنم و آهی سر دهم، شاید چیزهایی باشد که به چشم دیده نمی شوند، لحن سلام دادنت بوسیدنت قدم زدنت لباسهایت و تنهایی که رسوب خاطرات با تو بودن است.
بهار
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:46
در نبود کبیسه اتفراموش می شویانقدر دستپاچه ایمکه غافلیم از مراد روییدنت،تو به وقت قرارمثال معلمی خوش بو و عطربا ما ایاغ می شویروییدن را یاد می دهیبهنگام پیچش دانه های گندم
رها شو
-
تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 21:01
دنیای اسکناس های بی ریشه ما را دوشید و پوشید حال رخت هایمان بند در بند و آویزان در انتظار تند باد تند باد چرا؟ ما که پوچ ایم با نفس های الف بچه ای معلق می مانیم پوچ ایم شل و ول و وا رفته ایم دنیا ما را دوشیده است، هر چه پوست و گوشت و استخوان بود، برایش بریدیم و شکستیم، و او فقط دوشید، و زجر داد، آ
زن های دنیا...
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 2:13
@mehmetkuran ادامه مطلب
کنج دنج
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
تا که عمر می نشیند بر لب بامدورتر از قال و مقالدر گوشه ی دنج درونمی خورد حسرت یک عمر تمامکه چرا یاد ندارم منزندگی کردن راکه چرا خود نشناختم خود راکه چرا همچو تویی از "خود" خود بیگانه ام
La la land
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
دیدیلا لا لند ما را فیلم کردندفقط با یک اشتباه کوچککه نقش هایمان جابجاست.اشکالی نداردفقط ذره ای دیوانگی لازم استتا به رویاهایمان برسیم...با پاهایی برهنهدر آغوش یکدیگردر یک شب بارانی