اشترودل ها - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
موقع هایی که پایم می رسد تهران، اولین چیزی که سراغم می آید، خشکی گلوست، از طرفی تا وقتی در محوطه ترمینال دنبال ایستگاه مترو می گردم، بدنم می لرزد، قبل از مترو باید بروم سرویس بشوم بعد، با هزار مصیبت و این پا و آن پا کردن ها، بعد از پنج نفر که نوبت ایستاده اند، از شرش خلاص می شوم، آبی به سر و صورتم م...
قانون - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
دستش را مقابلم گرفت، می خواست خداحافظی کنیم، حواسم بهش بود، چند روزی بود که قانون های جدیدی بین ما پیاده می کرد، اما من همه چیز را زیر پا می گذاشتم، مثل قانون خداحافظی.
وقتی حرف می زنم حالم خوب است - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
خوب اولین بارم بود، در حقیقت اولین بارمون بود که تو یه جای جدی و رسمی نقش می رفتیم، قرار شد قبل از اینکه تماشاگرها اومدن تو، ما سر جای خودمون روی سن بدون حرکت بایستیم تا زمانی که همه بیان و بشینن و نور پنجاه و نه خاموش بشه، من سعی می کردم تمرکزم سر جاش باشه، قبل از اینکه کارگردان صدامون کنه که بریم ...
با کیف ها کیف می کنم - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
من عقده کیف دارم، از بدو تولدم تا چند ماه پیش، یا یدونه کیف داشتم و یا کلا نداشتم، حالا به اقتضا اون دوران، اکثرا کیف های من مدرسه ای، شبیه سامسونت بود، فقط شبیه ش. همیشه از نظر کیف تو مضیقه بودم. زمانیم که کیفی دستم بود، یه جایش می لنگید، مثلا یکی قفل درست نبود، یا بندش یا رنگش پریده بود، یا از ته ...
واقعاً چرا؟! - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
به دور از هر داستان و شعر و غزلی می خواستم بگم، می خواستم بگم که،...در مورد پایان نامه...که ...چطوری بگم...واقعیتش نتونستم اون چیزی رو که تصورش رو می کردم رو کار کنم، و الان دقیقا بعد از یک روز تمام پشت میز نشینی، به این نتیجه رسیدم که واقعاً به تاخیر افتادن پایان نامه خیلی هم دخلی به من نداره، و من...
:) - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
چند روز دیگه تولدته...
خودم و خدای خودم - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
برای هیچ قصوری پیش تو بازخواست نمی شومخوبی تو همین است...هر غلطی دلم بخواهد می کنممثل غلط دوست داشتن توشرک است بگویم تو خدای منیتوای که فراتر از اعتقادم ایستاده ایتو را خواهم بوسیددر روز موعدروزی که بندگان روی ماه خدا را می بوسند.
تولد - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 10:02
چند روز دیگه، می تونه روز تولد میلیون ها آدم یا هر جاندار دیگه ای باشه، تولد چند روز دیگه برای من از این جهت مهمه که می تونه روز تولد نیمه گمشده من باشه، به هر حال من امیدوارم و به پیش بینی هام اطمینان دارم،... فقط یه شرط داره، اینکه بارون بباره، یه نموره هوا سرد باشه، من سردم بشه و نیمه گمشدم از را...
حبه قند من - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 13:56
"او" کیست؟ کدام است؟اویی که به صرف یک فنجان چایبه شلوغ ترین کافه شهر دعوت می شوداویی که مقابلم می نشیندحبه قند را با دندان آسیا خرد می کندصدای ریز ریز شدن در تنم می پیچدو قند در دل من آب می شود"او" کیست؟ کدام است؟
بیشتر از هر روز - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 13:56
امشب فرق دارد خوب، این را همه می دانند امشب شصت ثانیه، نه نه، یک دقیقه، بیشتر از هر روز می توانم به تو فکر کنم طره های طلایت را یک دقیقه بیشتر دور دستم بپیچم یه دقیقه بیشتر به حرفایت گوش بدهم و یه دقیقه بیشتر با یاد تو باشم. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 ...
از نو - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 13:56
چیزهایی را از دوش این رابطه باید سُر دادخاطرات تلخ را باید چیدگریه ها را خواباندسنگ دل ها سابید.سپس در میان اوراق سفید دفترخانه عقدبروی خط یک رنگی نشستبله را گفت و خندید و از نو خاطره ساخت...
مثلا یلدا بود - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 13:56
مثلا امشب یلدا بود، طولانی ترین شب سال. با پدر تنها بودیم، پدر دنبال قاتل سفیر روسیه در استانبول بود، من تکالیف کلاس زبانم را می نوشتم، گاهی عکس های یلدایی بچه ها را لایک می کردم و گاهی به صدای حلب حلب گفتن قاتل گوش میدادم، امشب مثلا یلدا بود. امشب حتی تنهاتر از هر شب دیگری بودم، مثلا شب یلدا بود، م...
فرکانس من و تو - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 13:56
در نطفه ی هر بوسه ی عشقنغمه ای از تابش خورشیدبارش شر شر بارانو نهالی باید کاشت به بلندای احساس بین من و تو در زمینی که گرداگرد آن فرکانس من و توحلقه به حلقه به پیش می تازد...
نصف جانم ! - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 13:55
شب از نیمه گذشت، دلم نصف جان شد. تو آمدی، میان دستانم تو را به سمت خودم کشیدم، انگار آغوشم سال ها در حبس بود، چه شیرین بود آن حکم وصال، یعنی همان بوسیدن تو در نیمه دیگر شب جان من عطر تنت نصف جانم را خرید باقی دیوانگی بود جان من آخر جنس ما دیوانگی ست تو و من دیوانه یکدیگریم. Deniz Seki - Bu Sevda Bu ...
وقتى - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 13:55
وقتی با هم حرف میزنیمخودم را بی دست و پا می بینمکه دیگر نای راه رفتن هم از من سلب می شودوقتی با او حرف میزنم،انگار مغزم سوت می کشد،قلبم تیر می کشد، زبانم خشک می شود،وقتی برای او حرف میزنم، جمله هایم، همه سر و ته شده و کوتاه است،وقتی با او معاشقه می کنیم، خودم را، جزو انسان های برگزیده این کره، خاکی ...
سنگ قبر - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 0:27
دنبال سنگ قبر عاشقان سینه چاکم، تا رد عطر نرگست را می گیرم، به مرمرهای سیاه می رسم، اسم خودم را می بینم، تبسم می کنم باورت می شود؟ این جا هم کنار هم خوابیده ام! بیچاره دنیای بی وفا، چقدر برای جدایی ما نقشه چیده بود... هی دنیای فانی نقش بر آب شوی
قرار نبود... - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 0:26
از خونه زدم بیرون، نمی دونستم کجا میرم، تو خیابون های شلوغ تبریز پرسه می زدم، و تو پیاده رو ها قدم می زدم، مثل یه آدم معمولی، سرم رو انداخته بودم زمین، ساختمون پست رو رد کردم، رسیدم نزدیک خونه دوستم، نمی دونم چطوری سر از اونجا در آورده بودم، از میله ها توی محوطه صدا و سیما رو نگاه کردم، نمی خواستم م...
نیم پدال - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 1:15
دست کشیدم از فرمان پدال نزدم خودم را زدم به زمین دوچرخه رفت راه باز بود و جاده دراز اما کم آورد خودش را به زمین زد شبیه کودکی بود که مرا تقلید می کرد من صحنه را می دیدم صحنه دویدن یک زن میانسال و رقص پر التهاب چادر مشکی وقتی گردش چرخ ها باز ایستاد من خیزش گرد و خاک را هم دیدم و خیزش دوباره من برای ف...
جناب عشق - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 20:54
عاشقی درد داردشبیه رویدن دندان عقلروزی هست و ماه ها نیستو سال ها زیر لایه ای از احساس پنهان استحتی روزی که هست دیگر عشق نیست و درد محض است.
باز می رویم - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 20:54
ریشه هایم را تیغ می زنمسیاهی ها را چال می کنمو بدنبال زمینی بکر می گردمبرای رویش دوباره خاک خوب شرط است...آب مایه حیات استو خورشیدصورت زیبای توست

برچسب‌های مرتبط

من حبه قند توام | من حبه قند کوچکی بودم که | هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارم | از نوادگان تیمور | از نویسندگان نامدار فرانسه | از نو شروع میکنم | اچ دی | در یاه ست | در بدر | وقتي اللي